نقد منطقی و مؤدبانۀ دین زرتشت که پیروانش دین بهی مینامندش
نمیدانم مطلب زیر را خوانده اید یا نه! به راستی من وقتی سخنان اینها را میبینم، نمیدانم به حالشان بگریم یا اینکه به سخنانشان بخندم:
من آریایی ام. خدای من ایران است. پیامبر من کورش بزرگ است. امامان من داریوش بزرگ، خشیارشا، مازیار، انوشیروان عادل، یزدگرد. امام زمان من کاوه اهنگراست. رهبر من فروغ فرخزاد روحانیون من فردوسی. کتاب مقدس من شاهنامه است. اصول و فروع دین من لوح حقوق بشر کورش بزرگ است. عاشورای من قادسیه است. شهدای من رستم فرخزاد و بابک خرم دین است. پرچم من درفش کاویانی است. بهشت من آزادی است. عید من مهرگان و نوروز است. محراب من دل است. دین من عشق و دانش است. ایمان من خرد است!!!
ای مردم دنیا، من هم آریائی ام، ولی احمق نیستم! باور کنید این سخنان پر از بیخردی، سخن من نیستند.
باور کنید، من میدانم که «ایران» بخشی از زمین است و نه خدای جهان، و به خوبی میدانم که کلّ جهان مخلوق خداست و نه اینکه جزئی از جهان خدا باشد!
من آریائی هستم، ولی اینکه آریائی هستم دلیل نمیشود که کوروش را پیامبر خود بدانم، آنهم وقتی که او هرگز ادعای پیامبری نکرده است.
آری من ایرانی هستم، ولی میدانم امام کسی است که از سوی خدا برای مردم حجّت است، و نه دژخیمان ستمگری چون داریوش، خشیارشا، مازیار، انوشیروان و یزدگرد، که جز با تکیه به شمشیرشان، نتوانستند دل کسی را به دست بیاورند. آیا همین داریوش نبود که وقتی یکی از مخالفینش را گرفت، دماغ و گوش و زبان او را برید و چشمانش را در آورد و او را به دار آویخت؟ آیا همین خشیارشا نبود که وقتی خواست به یونان تجاوز کند، یکی از اطرافیانش از او خواهش کرد که پسرانش را به جنگ نبرند و او قبول کرد ولی دستور داد که آن پسران را پیش از شروع حرکت سپاه، بکشند؟ آیا همین انوشیروان به اصطلاح عادل نبود که مزدکیان را به فریب داخل کاخش کشید و بیست هزار مزدکی نگونبخت را به انتقام اینکه مزدکیان سعی کرده بودند، مانع از پادشاه شدنش بشوند از دم تیغ گذراند؟ آیا یزدگرد اوّل نبود که دستور تکه تکه کردن مسیحیان را میداد؟
باور بفرمایید که من میدانم امام زمان یعنی چه! امام زمان یعنی رهبری الهی، منصوب شده از سوی خدا، که در زمان ما زنده و حاضر است و اگر او را نمیبینیم بخاطر بدی خودمان است. چگونه شخصیتی خیالی و غیرواقعی چون کاوه آهنگر که طبق اساطیر در عهد ضحّاک میزیسته، و عملش، عملی خودجوش بوده و نه مأموریتی الهی، میتواند، در تعریف امام زمان بگنجد؟!
ای مردم دنیا بدانید، عقل من به این میرسد که رهبر من باید یک فرد آگاه باشد نه شاعر ناچیزی چون فروغ فرخزاد، که آنقدر ضعیف النفس بود که پیش از مرگش یک بار خودکشی هم کرد؛ و روحانی من کسی است که علوم روحانی را فراگرفته باشد، نه کسی چون فردوسی که بزرگترین کارش تبدیل داستانهای ایران باستان به شعر است!
باور کنید، من هرگز یک کتاب شعر را که در آن قصه هایی پر از اغراقهای ملّی مطرح شده است، کتاب مقدّس خود نمیپندارم. کتاب مقدّس، کتابی است که تقدّس داشته باشد و تقدّس جز با مورد تأیید بودن از سوی خدا به دست نمیاید. چگونه من میتوانم گمان کنم که خدا هم عاشق ما ایرانیان است و کتابی پر از اغراق چون شاهنامه را تقدّس میبخشد؟ چنین خدای نژادپرستی، اصلاً نخواهد بود. البته بد نیست بدانید که اگر من شاهنامه را نیز کتاب مقدّس خویش میدانستم، آنگاه باز باید پیرو دین اسلام میشدم. چرا؟ زیرا شاهنامه حضرت محمّد(ص) را پیامبر میداند، و نویسندۀ آن فردوسی، خود را مرید و خاک پای اهل بیت میخواند، فردوسی میگوید:
چهارم علی بود جفت بتول که او را به خوبی ستاید رسول
که من شهر علمم علیم دَرست دُرست این سخن قول پیغمبرست
گواهی دهم کاین سخنها ز اوست تو گویی دو گوشم پرآواز اوست
علی را چنین گفت و دیگر همین کزیشان قوی شد به هر گونه دین
منم بندهٔ اهل بیت نبی ستایندهٔ خاک و پای وصی
حکیم این جهان را چو دریا نهاد برانگیخته موج ازو تندباد
چو هفتاد کشتی برو ساخته همه بادبانها برافراخته
یکی پهن کشتی بسان عروس بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی همان اهل بیت نبی و ولی
خردمند کز دور دریا بدید کرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن کس از غرق بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبی و وصی شوم غرقه دارم دو یار وفی
همانا که باشد مرا دستگیر خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی می و انگبین همان چشمهٔ شیر و ماء معین
اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه منست چنین است و این دین و راه منست
برین زادم و هم برین بگذرم چنان دان که خاک پی حیدرم
دلت گر به راه خطا مایلست ترا دشمن اندر جهان خود دلست
نباشد جز از بیپدر دشمنش که یزدان به آتش بسوزد تنش
هر آنکس که در جانش بغض علیست ازو زارتر در جهان زار کیست
نگر تا نداری به بازی جهان نه برگردی از نیک پی همرهان
همه نیکی ات باید آغاز کرد چو با نیکنامان بوی همنورد
از این در سخن چند رانم همی همانا کرانش ندانم همی
ای مردم دنیا، باور کنید من هم به عنوان یک آریائی، مثل شما میتوانم بفهمم اصول و فروع یک دین چیست و آن را به لوح کوروش که چه بسا برای تحمیق مردم بابل نگاشته شده باشد، محدود نمیکنم. اصول یک دین یعنی مبانی الهیاتی آن دین و فروع یک دین هم یعنی احکام آن دین. اصول و فروع یک دین عبارت نیست از چندین قانون به اصطلاح حقوق بشری، که سعی میکند زهر استعمار را در کام مردم شیرین کند.
عاشورای من در قادسیه رخ نداد، در کربلا رخ داد و چه نگونبخت و احمقند کسانی که زمانی را به مکانی نسبت میدهند و میگویند «عاشورای من، قادسیه است»!! در قادسیه اگر عربها افراد متجاوز و ستمکاری بودند هم، در مقابلشان افراد ستمکارتر و متجاوزتری قرار داشتند که هرگز نمیتوانستند به عربها درس اخلاق بدهند؛ در قادسیه برتری قوا از جانب ایرانیان بود و نه اعراب. در مقابل، در کربلا، جنگ بین دو دسته بود: متجاوزینی که وارث ستم و اشرافیگری و تجاوز قیصرهای روم و خسروهای ایران بودند، و در مقابلشان انسانهایی که پاکترین مخلوقات خدا بودند و اگر این ظالمین به حال خود رهایشان میکردند، قصد جنگ با کسی را نداشتند. جنگی که در کربلا رخ داد، مثل جنگ قادسیه جنگی بر سر خاک و سرزمین نبود، مثل قادسیه جنگ دو سپاه انبوه نبود، جنگ لشگری از ستمکاران عالم، وارثان فرعونها و قیصرها و خسروها، با هفتاد و چند بندۀ نیک خدا، به فرماندهی وارث انبیاء از آدم تا خاتم، بود. اگر در قادسیه مانند ابوالفضل العبّاسی دارند معرفی کنند، اگر در قادسیه مانند علی اکبری دارند معرفی کنند، اگر در قادسیه مانند قاسم دارند معرفی کنند، و آیا در قادسیه، گوهری چون حسین و خواهری چون زینب را دارند که معرفی کنند؟!
شهدای من بدون شک افرادی بسیار ارزشمندتر از رستم فرخزاد و بابک خرمدین، این دو ستمکار ناپاک، هستند. آیا من باید چون آریائی هستم، هر کس در جهت توفّق بخشیدن به نژاد من کاری کرد و در این راه کشته شد را شهید بدانم؟! هرگز.
ای مردمان جهان، درفش کاویانی نمیتواند پرچم من باشد! زیرا ما دو درفش کاویانی داریم: یکی آنکه در اساطیر آمده است و بیشتر وهم و خیال است تا حقیقت، و دیگری پرچم حکومت زورگو، مستبد و ظالم ساسانی بوده است، که الان منقرض شده است. چرا باید پرچم حکومتی زورگو و ظالم را که دیگر وجود ندارد، پرچم خود بدانم؟ مردم دنیا، باور کنید این جهالتها سخنان من، به عنوان یک ایرانی، نیست!
مردم دنیا باور کنید من فرق بین بهشت و آزادی را میفهمم! احمقهایی که میگویند «بهشت من آزادیست» تنها حماقت خود را نشان میدهند. آیا بین شما نیز افراد کودن زندگی نمیکنند؟ پس گمان نکنید که تمام ایرانیان و یا به قول آقایان آریائیها، کودن هستند، اینها اقلیتی از نخاله های ما هستند، که از بد روزگار به جای آلات الواطی، قلم و کیبرد رایانه به دست گرفته اند!
من همچنین فرق بین عید و جشن را میفهمم و جشن نوروز و جشن مهرگان را عید نمیخوانم! ضمن اینکه قادر هستم بین مناسبتهای ملّی و مناسبتهای دینی، فرق قائل شوم!
و باز بدانید که من میفهمم فرق بین محراب و دل را، و فرق بین دین و خرد را، هر چند از راه دل به محراب و از راه خرد به دین میرسم، ولی آنها را با هم یکی فرض نمیکنم!
البته دین را عشق و دانش نمیدانم، دین تعریفی بسیار بالاتر از این دارد. بدون شک عشق به خوبیها در دین اهمیتی بسیار دارد. دانش و عقلانیت در دین اهمیت زیادی دارد. ولی من دین را به این دو واژه محدود نمیکنم. دین من، برنامۀ بزرگ الهی برای سعادت تمامی انسانها و نه فقط ایرانیان، است.
آری من یک آریائی هستم... ولی احمق نیستم! از مردم جهان دعوت میکنم، که حساب این احمقها را، از حساب مردم ایران، جدا بدانند و برای نجات ما از شرّ این احمقها، دعا نمایند.

«عمق حماقت»، عنوانی است که نگارندۀ مطلب زیر، که یک زرتشتی است، برای مطلبش برگزیده است:
«بعد از جنگ جهانی و اشغال فرانسه توسط نیروهای آلمان برخی از مردم آنجا رفتارعجیبی پیدا کرده اند. این عده نام فرزندان خود را هیتلر میگذارند. برخی کار را از این هم فراتر برده و نام آنها را نوکرهیتلر و یا کنیز هیتلر میگذارند. نصف این جماعت هنوز برج ایفل را ندیده اند ولی حتمآ میروند و برلین را بازدید میکنند.
با اینکه اصلا آلمانی بلد نیستند روزی چند مرتبه رو به برلین به زبان آلمانی دع...ا میخوانند. آنهایی که که بر اثر تجاوز ارتشیان آلمان به اجدادشان دورگه آلمانی فرانسوی شده اند، یک شال اس اس به کمرشان میبندند تا همه بدانند که اینها از پدر آلمانی و بر اثر تجاوز به دنیا آمده اند و البته به این امر افتخار هم میکنند.
یک عکس از یک جوان خوشتیب و خوش هیکل را توی خانه اشان قاب کرده اند و میگویند این عکس هیتلر است و به آن احترام میگذارند. هرچقدر هم دیگران عکس واقعی هیتلر را نشانشان میدهند، زیر بار نمیروند و میگویند اصلا هیتلر سبیل نداشته
هروقت این ماجرا را برای آشنایان ایرانی مسلمان تعریف میکنم قاه قاه می خندند و میگویند اینها چه آدمهای احمق و نادانی هستند. یا می گویند اینها از یک خر کمتر هستند. دلشان شدید برای حماقت آنها میسوزد و به حالشان تاسف میخورند.
غافل از اینکه ....
بعد از حمله اعراب و اشغال ایران توسط سربازان عرب مردم ایران رفتار عجیبی پیدا کرده اند. آنها نام فرزندان خود را علی و جعفر میگذارند. برخی کار را از این هم فراتر برده و نام آنها را غلامعلی و یا غلامحسین میگذارند. نصف این جماعت هنوز به شهرهای دیدنی ایران سفر نکرده اند ولی حتمآ مکه و حرم امام رضا را زیارت میکنند.
با اینکه اصلا عربی بلد نیستند روزی چند مرتبه رو به قبله به زبان عربی دعا میخوانند. آنهائیکه که بر اثر تجاوز اعراب به اجدادشان دورگه عرب-ایرانی شده اند، یک شال سبز به کمرشان میبندند تا همه بدانند که اینها سید هستند و از پدر عرب و بر اثر تجاوز به دنیا آمده اند و البته به سید بودن افتخار هم میکنند.
یک عکس از یک جوان خوش قیافه با چشمهای درشت مژه های بلند مشکی و ابروهای برداشته کمانی را توی خانه شان قاب کرده اند و میگویند این عکس حضرت علی است و به آن احترام میگذارند. هر چقدر هم دیگران عکس واقعی علی را نشانشان میدهند، زیر بار نمیروند و میگویند علی زیبا بود.»
حتماْ سؤال می کنید، این مطلب روی وبلاگ ما چه می کند؟! این متن اینجاست، تا من از شما بپرسم: این متن، «عمق حماقت» نویسندۀ خود را نشان می دهد یا «عمق حماقت» مردم مسلمان ایران را؟!
زرتشتیان روز و شب به زمین و هوا می پرند تا بگویند ما آتش را نمی پرستیم و شما نباید به دروغ به ما تهمت بزنید!(این حرف را در حالی می زنند که در نمازهایشان، آتش، خورشید و سایر عناصر طبیعت، در کنار خدا ستایش می شود و آتش پسر خدا خطاب می شود!!)؛ امّا وقتی نوبت به خودشان می رسد، اینگونه تهمت می زنند.
دوستان زرتشتی، کی می خواهید بفهمید که مردمان ایران، "فرهنگ" اعراب را نپذیرفته اند، آنها فقط پیرو "دینی" هستند که آغازش از عربستان بوده است؟
دوستان زرتشتی، می خواهید بفهمید، دین، به ملیّت و کشور و فرهنگ آغازین انسان، ربطی ندارد؟
دوستان زرتشتی، کی می خواهید بفهمید، که همانطور که شما نمازهایتان را به زبان کتاب مقدّستان می خوانید، یهودیان و مسیحیان نیز چنین می کنند، مسلمانان نیز همین کار را می کنند؟ این پشت پا زدن به فرهنگ ایرانی خویش است؟!
دوستان زرتشتی، کی می خواهید بفهمید همانطور که شما رو به نور آتش و خورشید نماز می گذارید، یهودیان به سوی بیت المقدّس، مسلمانان نیز به سوی خانۀ توحید نماز می گذارند؟
دوستان زرتشتی، کی می خواهید بفهمید که اگر شما عربی بلد نیستید، دلیل نمی شود، مسلمانان هم عربی بلد نباشند؟ تنها مسلمانان غیرمذهبی عربی بلد نیستند، که خب باید یاد بگیرند تا بتوانند متون دینی خویش را بخوانند، و در برابر شبهات شما آماده باشند.
دوستان زرتشتی کی می خواهید بفهمید، که سفر مشهد و مکّه، برای تفرّج و دیدن آثار باستانی نیست؟
دوستان زرتشتی، شما کی میخواهید بفهمید که توهّمات شما در مورد کیستی سادات، فقط مشتی توهّم است؟ شما در خیالات و اوهام بی سند خویش برای خودتان افسانه ساخته اید که زنان ایرانی مورد تجاوز قرار می گرفتند و چون فرزندشان پدر نداشت، آنها را سیّد می خواندند(البته اگر اینطور است که خب این عنوان زیبندۀ خود شماست، زیرا خود شما بیش از هر کسی تأکید بر تجاوز عرب به مادرانتان میکنید)؛ ولی آقایان و خانمهای زرتشتی، برعکس توهّمات شما، اوّلاً عربها به زنان تجاوز نکردند، بلکه زنانی که کنیز می شدند، اگر فقط یک صاحب داشتند با صاحب قرارداد آزادی نمی بستند و در ایّام عدّه هم نبودند، صاحب حقّ نزدیکی با آنها را داشت، پس پدر فرزندشان کاملاً مشخص و معلوم بود و این فرزندان حرامزاده نبودند(اینقدر به اجداد زرتشتی خویش کم-لطف نباشید!!) ثانیاً عنوان سیّد چنانکه هر فرد آگاهی می داند، مربوط به کسانی است که از نسل ائمه هستند. وقتی میگوییم بدون اطلاع حرف نزنید برای همین است، که بدانید بسیاری از سادات درخت نامچه هم دارند، و مشخّص است که نصبشان چیست و به کدام امام می رسد، حال شما چطور؟ می دانید در ده نسل عقبتر، پدرتان چه کسی بوده است؟!
دوستان زرتشتی، کی می خواهید بفهمید که چهرۀ علی در نزد ما چهرۀ حقیقی اوست؟ این شما هستید که دچار توهّم هستید: علی هم جاذبه داشت و هم دافعه، آری انسانهای پلیدی که شما عزادار آنها هستید را علی در جنگها به خاک و خون کشید، ولی در برابر زنی بیوه که او را نشناخت و در برابر خودش او را نفرین کرد، هیچ نگفت و وقتی زن فهمید او کیست و عذرخواهی کرد، علی به او فرمود که نه، تو مرا ببخش، که در کارت کوتاهی کردم. ما چه کنیم که شما فقط دافعۀ علی را می بینید؟
به راستی دوستان زرتشتی، شما کی می خواهید بفهمید؟!
حداقل حسن نیّت را از جوانان مسلمان ایران یاد بگیرید، که شما را، انسانهایی می دانند که هرگز دروغ نمی گویند، غافل از اینکه دروغ، جزئی از گفتار نیک شماست، با این تفاوت که آنها دروغهای کوچک می گویند و شما دروغهای بزرگ.

پرسش: چه چیزهایی در دین اشوزرتشت حرام است؟
پاسخ:
تمام چیزهایی که سفارش دانش گوناگون زمان، برفرد، جسم و روان انسان آسیب وارد می سازد و با هویت و ارزش های نیک انسانی هماهنگ نیست استفاده از آن ها ناشایست است
منبع: سایت انجمن زرتشتیان کرمان
می بینیم که در زرتشتیت به طرز عجیبی، از دادن مصداق برای حرام و حلال اجتناب می شود.
اینکه گفته می شود «هر چیزی که طبق دانش زمان برای جسم و روان» ضرر دارد و با هویت ارزشهای انسانی ناسازگار است، ناشایست است، به خوبی نشان می دهد که ما اساساً نیازی به آمدن زرتشت نداشته ایم، زیرا یک بیخدا هم این مسئله راقبول دارد و به آن عمل می کند. بیخدایان نیز قبول دارند که کاری که به لحاظ جسمی یا روانی، به آنها آسیب برساند، را نباید انجام بدهند، و از آن جهت که بسیاری از آنها انسانگرا هستند، سعی می کنند کارهایشان با ارزشهای نیک و هویت انسانی هماهنگ باشد. یک دین وقتی دین است که برای این امور مصداق ذکر کند.
جای این پرسش نیز باقی است که چرا اهورامزدا، به انتظار نشسته است تا دانش بشر به این برسد که چه چیز به جسم و روانش آسیب می رساند، و از آوردن مصداق برای این امور خودداری فرموده است. این با لطفی که ما انتظار داریم خدا بر بندگانش داشته باشد، در تضاد است.
باز می پرسیم آیا حلال و حرامها نزد اهورامزدا، با تکامل علم، تغییر می کنند؟ ممکن است روزی بشر بگوید مشروب برای بدن ضرر ندارد، پس برای زرتشتیان شرب خمر حلال می شود، باز روزی دیگر دانش بشر به این می رسد که مشروب ضررهایی برای جسم و روان انسان دارد و آنگاه حرام می شود، و باز...
البته جای سؤال است که اگر چیزی باشد که هم سودهایی داشته باشد و هم ضررهایی، مثل همین مشروبی که مثال زدیم، آنگاه نظر اهورامزدا چیست؟
به راستی اگر این دین، دین خداست، چرا بشر را بلاتکلیف می گذارد؟
در بحث پیشین پیرامون انگره مینو، توضیح دادیم که در ازل دو گوهر یکی نیک و یکی بد، وجود داشته است. پرسیدیم تکلیف این گوهر بد چیست؟ آیا مخلوق اهورامزدا هست یا خیر؟ اگر مخلوق اهورامزداست، پس چگونه است که اهورامزدا چیز بدی آفریده است؟ و اگر مخلوق اهورامزدا نیست، پس مشخص است که خدایی غیر از اهورامزدا وجود دارد.
توجیهی که زرتشتیان می توانند در این مورد بیاورند این است که انگره مینو، مثل تاریکی که نبود روشنایی است، مثل سرما که نبود گرماست، مثل ضعف که نبود قدرت است، وجودی عدمی است و در اصل همان نبودن سپنته مینو و نیکی است. ولی بر اساس آنچه در سرود دوم گاتاهای زرتشت، اشتودگاه، یسناهات۴۵، بند۲، آمده است، به نظر می رسد که وجود انگره مینو عدمی نیست:
«...در آغاز آفرینش، «سپند (مینو)» آن دیگری-(مینوی) ناپاک- را چنین گفت: «نه منش، نه آموزش، نه خرد، نه باور، نه گفتار، نه کردار، نه "دین" و نه روان ما دو («مینو») با هم سازگارند.»»(ترجمه جلیل دوستخواه)
«اکنون می خواهم از آن دو گوهری سخن بگویم که از آغاز وجود داشته اند...آن یک گوهر که پاک است به آن دیگر که پلید است گفت که ما هیچگاه سازگار نخواهیم بود؛ نه در اندیشه، نه در آموزش، نه در درخواست و اراده، نه در آیین و گفتار و کردار.»(ترجمه هاشم رضی)
«من میخواهم سخن بدارم از آن دو گوهری که از آغاز زندگانی بوده اند از آنچه آن یکی مقدس بدیگری خبیث گفت که فکر و تعلیم و خرد و آرزو و گفتار و کردار و روح ما با هم یگانه و یکسان نیست.»(ترجمه پورداود)
«در این هنگام درباره ی دو مینو یا دو گوهر که در ابتدای آفرینش پدیدار بوده اند سخن خواهم گفت؛ از این دو گوهر آن یکی که پاک بود، به همزاد خویش، گوهر پلید، چنین گفت: هیچگاه اندیشه، آموزش، اراده، ایمان، گفتار، کردار و وجدان ما با هم سازش نداشته.»(ترجمه موبد آذرگشسب)
«من میخواهم از دو مینو یا دو گونه روش اندیشیدن در آدمی سخن گویم، که یکی پاک و سپنتا مینویی است، و دیگری ناپاک و انگره مینویی است. این دو، همیستار و مخالف یکدیگرند و هیچکدام در اندیشه و گفتار و کردار و آموزش و آرزو و عقیده و روح یکسان و همانند نیستند.»(ترجمه موبد شهزادی)
«و فراگویم از گوهران توأمان و جاوید(ازلی) از آنها او که پاک است به او که ناپاک است چنین گفت: ما نه در نفس و نه در آموزش و نه در خرد، نه در اندیشه و نه در سخن و نه در کار، نه در وجدان و نه در روان یکسان نیستیم.»(ترجمه پروفسور شوشتری)
«اینک سخن می دارم از دو مینو، که در آغاز آفرینش، از آن دو، مینوی پاک به دیگری گفت: ما دو را، نه اندیشه و نه آموزش، و نه خرد و نه باور، و نه گفتار و نه کردار و نه یابش و نه روان، با هم سازگار و همراهند.»(ترجمه وحیدی)
پیش از اینکه وارد بحث این بند بشوم، باید اظهار تأسف بکنم برای روش ترجمه ای که جناب موبد شهزادی برای خویشتن برگزیده اند. ایشان چنان در جایگزین کردن تفسیر به جای ترجمه کوشا عمل کرده اند که به کل این مسئله که یکی از این دو گوهر با دیگری سخن میگوید را از قلم انداخته اند. تفسیر او نیز به کل غیرمنطقی است، او گذشته از اینکه سخنانی را که در متن نیست را به آن اضافه کرده است، این دو گوهر ازلی را دو روش اندیشیدن میشمارد ولی اگر به ادامۀ تفسیر خودش نگاه کند، این گونه اندیشیدنهای او دارای اندیشه، کردار، آموزش، آرزو، عقیده و حتی روح هستند. چگونه ممکن است که یک روش اندیشیدن، آرزو داشته باشد؟ چگونه ممکم است خود این روش دارای یک اندیشه باشد و از تمام اینها بالاتر دارای «روح» باشد؟ مگر روش اندیشیدن هم روح و روان دارد؟ به کل آشکار است که تلاش موبد شهزادی، برای دفاع از کتابی که با تعصب قصد دارد حتی به قیمت تحریف کردن آن، حقانیتش را ثابت کند، فاقد نتیجه است، و این گوهرهای ازلی را نمیتوان «دو گونه روش اندیشیدن» دانست.
امّا برگردیم بر سر بحث، بر اساس ترجمه های موجود به غیر از ترجمۀ جناب موبد شهزادی که باطل بودنش را در بند بالا ثابت کردیم، دو گوهر ازلی وجود دارند که هر دو دارای اندیشه، گفتار، کردار، دین یا عقیده، آرزو و حتی روح یا روان هستند. با این حساب نه تنها باید بپذیریم که ایندو وجود خارجی و حقیقی دارند، بلکه باید بپذیریم که با این توصیفات هر دو زنده و هوشمند هستند. پس انگره مینو نمیتواند موجودی خیالی و عدمی باشد که وجود خارجی ندارد. او موجودی است دارای اندیشه، روح و روان، عقیده، گفتار و کردار و حتی سپنته مینو با او سخن میگوید و آشکار است که هیچ چیزش مثل سپنته مینو نیست، پس شرّ کامل است و موجودی منفی میباشد.
حال میپرسم: این موجود شرّ و منفی از کجا آمده است؟ اگر خالق او همان اهورامزداست، پس در خالقیت اهورامزدا نقصی وارد میشود، زیرا چیز بدی را خلق کرده است، ولی اگر بگویند خالق او غیر از اهورامزداست یا اینکه او خود خدایی در برابر اهورامزداست، نتیجه این میشود که زرتشت به دو خدا اعتقاد داشته است.
قابل توجّه است که اگر بخشهای پسین اوستا را به عنوان باورهای زرتشتیان اوّلیه بپذیریم، باید اذعان کنیم که از دیدگاه کسانی که به زمان گاتاها نزدیکترند، انگره مینو خود همان اهریمن بوده و خدایی در برابر اهورامزداست. ولی زرتشتیان پس از ظهور اسلام، تلاش فراوانی کرده اند که بگویند ما فقط و فقط یک خدا داریم؛ هر چند این سخن با بخشهای غیرگاتایی اوستایشان همخوانی ندارد، ولی باز سؤال پیش میاید که پس انگره مینو را چه کسی آفرید؟ آیا خدایی که خیر است، موجودی شر آفرید؟
حال پاسخی که معمولاً زرتشتیان میدهند، چیست؟ آنها معمولاً پاسخی به این پرسش ندارند مگر اینکه انگره مینو را مثل موبد شهبازی عمل و اندیشه ای انسانی بخوانند، که ما بطلانش را ثابت کردیم، یا اینکه میگویند «خب شما هم به وجود شیطان باور دارید»! در پاسخ به این سخن عرض میکنیم که اوّلاً اگر دین ما هم مخلوقی شرور در آفرینش تعریف کرده باشد، نقص این بند از گاتاهای شما از بین نمیرود، ثانیاً شیطان در ادیان ابراهیمی موجودی شرور نیست، بلکه موجودی آزاد و مختار است که میتواند خوب یا بد باشد، درست مثل انسانها. او از بین خوب و بد بودن، بد بودن را برگزیده است. او میتواند دیگران را به خدا دعوت کند یا دیگران را از خدا دور کند، او از این دو دوّمی را برگزیده است. اینها بخاطر این است که اراده دارد و میتواند اراده به کار نیک یا بد کند. پس در آیین ما شیطان موجودی است که میتواند خوب باشد و یا بد باشد و به موجودی ذاتاً شرّ و بد و منفی نیست. او یک جنّ است یا از دید اهل کتاب یک فرشته است که سقوط کرده، روح و روان او با جنها یا فرشتگان درستکار فرقی ندارد، این خود اوست که نمیخواهد هدایت شود، ولی در گاتاهای زرتشت، اساساً روح و روان انگره مینو با سپنته مینو فرق دارد، و این به معنای این است که انگره مینو خودش در کارهای بدش مقصّر نیست، بلکه خالقش که مقصّر است. پس باز این پرسش آزاردهنده به سر جای اوّل خود باز میگردد: انگره مینو از کجا آمده است؟
سایر نقدهای ما بر گاتاهای زرتشت

سایر بحثهای ما در مورد گاتاهای زرتشت
«(بشود که) «منش نیک» کردارهای ما را پاداش دهد.»(ترجمۀ جلیل دوستخواه)
«وهومن هر یک را بحسب کردار از پاداش نیک بنوازد.»(ترجمۀ پورداود)
«پروردگارا، به کسانی که در پرتو منش پاک و خرد، کاری انجام میدهند، پاداش بخش.»(ترجمۀ موبد آذرگشسب)
«آرمئیتی و وهومن ما را به حسب کردار نیکمان پاداش و مزد بخشد.»(ترجمۀ موبد شهزادی)
«ارمایتی از وهومن ملهم شده به اعمال ما برکت بخشد.»(ترجمۀ پروفسور شوشتری)
«و اندیشه نیک کارهای ما را به پاداش نیکو برساند.»(ترجمۀ وحیدی)
به غیر از ترجمۀ جناب موبد آذرگشسب، که به کل متن را دگرگون فرموده اند، سایر ترجمه ها تقریباً چیز واحد میگویند، طبق ترجمۀ آنها از وهومن یا آرمیتی، منش یا اندیشه نیک، خواسته شده است که پاداش و مزد عمل را بدهند.
ایراد اساسی که به این جمله از گاتهای زرتشت وارد است، این میباشد که غیر خدا را به پاداش دهی و برکت دادن به عمل انسان، داخل میکند و این شرک است.
ایراد دیگر هم این است، که اساساً وهومن و آرمیتی، منش یا اندیشه نیک، موجودات زنده ای نیستند که بخواهند به کسی پاداش دهند یا عملش را برکت بخشند.
جدیداً به شدت در اینترنت باب شده است که جملاتی را از ادبا و نوابغ علوم مختلف، که البته هر کس دو تا کتاب خوانده باشد، گویندۀ سخن را میشناسد، به نام کوروش و زرتشت، در سطح جامعه نشر میدهند.البته وصیتنامه هایی هم که به نقل از زرتشت و کوروش برای پسرانشان، نشر میدهند هم جالب است!!
این دست رفتارها، به خوبی نشان میدهد که این افراد در حقیقت چیزی برای نشان دادن ندارند که به دروغ متوسل میشوند و حرفهای ادبا و نوابغ شناخته شده را به اسم کوروش و زرتشت به خورد ما میدهند.
و البته جالب اینجاست که وقتی بهشون میگوییم: "شما این حرفها را از کدام سند معتبر تاریخی برداشته اید؟ کدامیک از مورخین قدیم اینها را نقل کرده و یا در کدام نوشته که ثابت شده متعلق به زرتشت یا کوروش است، این سخنان ذکر شده است؟" پاسخشان این است که: "شما ایرانی نیستید"!! چقدر خنده آور است که ما ایرانی نیستیم، به این خاطر که نمیخواهیم با دروغ به تاریخمان افتخار کنیم. گویا این افراد خیال کرده اند ایرانی باید دروغگو باشد!! اتفاقاً این افراد هستند که ایرانی نیستند، زیرا با این رفتارشان ایران را تحقیر میکنند.
در سرود دوم گاتها، اشتودگاه، یسناهات ۴۳، بند ۱۵، چنین آمده است:
«ای مزدا! ترا پاک شناختم؛ آنگاه که «منش نیک» نزد من آمد و مرا آموخت که اندیشیدن در آرامش بهترین راه دانش اندوزی است.»(ترجمۀ جلیل دوستخواه)
«و ترا پاک شناختم، ای مزدا، آنگاه که بهمن بسوی من آمد (و) از برای آگاه ساختن بیاموخت.»(ترجمۀ پورداود)
«ای خداوند جان و خرد، آنگاه ترا پاک شناختم که بمن روی آورد و نور راستی و شناخت به قلبم راه یافت، آنگاه دریافتم که اندیشۀ آرام و ژرف (سکوت و اندیشیدن)، بهترین راه بدست آوردن دانش و بینش مینوی است. »(ترجمۀ موبد آذرگشسب)
«هنگامی تو را مقدس شناختم ای مزدا اهورا که وهومن به سوی من آمد و مرا واداشت تا دریابم که برای نیرومندی روان بهترین چیز اندیشه و یاد تو در گوشه خاموشی است.»(ترجمۀ موبد شهزادی)
«ای مزدا اهورا! تو را به پاکی میشناسم چون وهومن مرا فراگرفت(در آمد). من آموزد که برای بالیدگی(روانی) بهترین (وسیله) مراقبه و سکوت میباشد.»(ترجمۀ پروفسور شوشتری)
«ای مزدااهورا، آنگاه ترا پاک شناختم که، اندیشۀ نیک بر من فراز آمد و مرا آموخت که، بهترین راه بالندگی مینوی اندیشیدن در آرامش است.»(ترجمۀ وحیدی)
آنچه بسیار جالب است اختلافات شگفت انگیز ترجمه است! بلأخره معلوم نشد که منش نیک یا بهمن یا وهومن، چه چیزی را به زرتشت یاد داده است!
هر چند ترجمه های دو موبد زرتشتی، آقایان آذرگشسب و شهزادی، سعی در پوشاندن اشتباه صورت گرفته با ترجمه های تفسیرگونه داشته است ولی آنها نیز به شکلی سخن ۴ ترجمۀ دیگر را تأیید کرده اند و آن اینکه "منش نیک، زرتشت را آموزش داده است!!!" خب آشکار است که ادعای اینکه منش نیک، چیزی را به ما یاد بدهد سخنی باطل و ضد عقل و خرد است.
سایر بحثهای ما در مورد گاتاها
در سرود دوم گاتها، اشتودگاه، یسناهات ۴۳، بند ۱۱، چنین می خوانیم:
«ای مزدا اهوره! ترا پاک شناختم؛ آنگاه که «منش نیک» نزد من آمد...»(ترجمۀ جلیل دوستخواه)
«آنگاه ترا مقدس شناختم ای مزدا اهورا هنگامی بود که وهومن به سوی من آمد...»(ترجمۀ پورداود)
«ای خداوند جان و خرد، آنگاه ترا پاک شناختم، که منش پاک بمن روی آورد...»(ترجمۀ موبد آذرگشسب)
«آن گاه تو را مقدس دانستم ای مزدا اهورا که وهومن(خرد پاک) بر من ظاهر شد...»(ترجمۀ موبد شهزادی)
«ای مزدا! تو را به پاکی شناختم-ای اهورا. چون وهومن مرا فراگرفت...»(ترجمۀ پروفسور شوشتری)
« ای مزدا، هنگامی ترا پاک شناختم که اندیشۀ نیک بر من فراز شد...»(ترجمۀ وحیدی)
در این بند، وهومن یا خرد پاک یا اندیشۀ پاک یا منش پاک، به منزله موجود جانداری حساب شده است که به سوی فرد میاید، یا او را در بر میگیرد یا بر او ظاهر میشود یا بر او فراز میشود!
سایر بحثهای ما در مورد گاتاها
در ادامه بحث قبل، بقیۀ گفتگوی مفاهیم با زرتشت را شاهدیم. در سرود دوم گاتها، اشتودگاه، یسناهات ۴۳، باب ۹، چنین می خوانیم:
«ای مزدا اهوره! براستی ترا پاک شناختم؛ آنگاه که منش نیک نزد من آمد و پرسید: -«چگونه خود را باز می شناسانی» [و من بدو پاسخ دادم:] -«با دهش آن نماز که نزد آذر تو می گزارم. تا بدان هنگام که مرا توش و توان هست، به «اشه» خواهم اندیشید...»(ترجمۀ جلیل دوستخواه)
«آنگاه ترا مقدس شناختم ای مزدا اهورا که وهومن به سوی من شتافت و پرسید بچه چیز خودت را تشخیص توانی داد؟ (زرتشت گوید) تا مدتیکه آتش تو زبانه کشد و من در مقابل آن ستایشکنان فدیه آورم پیرو راستی خواهم بود.»(ترجمۀ پورداود)
«ای خداوند جان و خرد، آنگاه ترا پاک شناختم که منش پاک بمن روی آورد و نور پاکی و شناخت به قلبم راه یافت، پرسیدم: چه کسی را خواستاری پیش از همه مورد پرستش و ستایش قرار دهم؟ خود پاسخ دادم: تا زمانی که مرا نیرو و توان است فروغ تابناک تو را ای مزدا می ستایم و به آیین راستی دل خواهم بست.»(ترجمۀ موبد آذرگشسب)
«یقینا تو را ایزدمیشناسم ای مزدااهورا چون بوسیله وهومن نیکی به من در آمد از او پرسیدم به که میخواهی که نماز برم(و نیایش کنم) از آنگاه به آتش پاک تو من نماز می برم و از همه برتر تا میتوانم اشا(راستی و درستی) را گرامی خواهم داشت.»(ترجمۀ پروفسور شوشتری)
«ای خدای دانا آنگاه تو را مقدس شناختم که وهومن(منش پاک) به من روی آورد و پرسید: چه راهی را با صمیم قلب، پیروی خواهی کرد؟ و من پاسخ دادم، من راستی را که بهترین و والاترین راه است پیروی می کنم و تا آن زمان که نیرو دارم دل به فروغ مینوی خواهم بست.»(ترجمۀ موبد شهزادی)
«ای مزدااهورا، آنگاه ترا پاک شناختم که اندیشۀ نیک بر من فراز آمد و پرسید: به که نماز می آوری؟ گفتم: به فروغ مزدا نماز می آورم، و تا مرا تاب و توان هست دل به راستی می بندم.»(ترجمۀ وحیدی)
خب میبینیم که ترجمه های دوستخواه، وحیدی، شهزادی و پورداود، اشاره دارند که وهومن(منش نیک) با زرتشت پرسش و پاسخی داشته است! ایراد این امر هم همانطور که عرض شد اینستکه منش نیک، موجودی جاندار نیست که بخواهد با کسی پرسش و پاسخی داشته باشد.
در ترجمۀ موبد آذرگشسب و پروفسور شوشتری میبینیم که منش نیک زرتشت را وامیدارد تا خودش این را از خود بپرسد که به نظر من تلاشی است برای پوشش اشتباه. به هر روی در این دو ترجمه هم ایراد دیگری که هست وجود دارد و آنهم نماز خواندن بر آتش یا فروغ اهورا مزدا است که در این باب دیده میشود و این دو ترجمه نیز بدان اشاره دارند.